خط داستانی
پس از انجام تحقیقات، رابرت بنچلی متوجه میشود که اعصابش در وضعیت بدی قرار دارند. او آنقدر عصبی است که نمیتواند فنجانش را به اندازه کافی ثابت نگه دارد تا قهوهاش را بنوشد و فکر میکند که ورود چند لولهکش فقط یک توطئه بزرگ برای نگهداشتن او در حالت بیقراری است.