خط داستانی
لیدی سی سال است که در آمریکا زندگی میکند. او پسرش جان را به زیبایی بزرگ کرده، در حالی که خودش به سختی روزگار میگذرانده است. یک روز جان حتی او را نمیشناسد و لیدی با اندوه به خانه برمیگردد. سپس متوجه میشود که پدرش، که فکر میکرده مرده است، زنده است، اما او از پذیرش دخترش خودداری میکند. جان، که غمگین و داغدار است، به مجارستان میآید تا مادرش را پیدا کند. نامزد میلیونر آمریکاییاش به زودی توسط کلاری، رئیسپست مجارستانی، فراموش میشود، در حالی که او قرار است با آسیابان ازدواج کند...