خط داستانی
کری اسنایدر یک فاحشه است که پس از ایجاد دوستی با پسربچهای به نام پل، از شهر خیالی کربیلون در جنوب اخراج میشود. مادر در حال مرگ پل نمیتواند در برابر دیدار پسرش با چنین زنی اعتراض کند. پس از خروج کری از شهر، پل از پدر آزارگرش فرار میکند و با دختری به نام لیدی آشنا میشود که از یک تصادف قطار در حال سوختن فرار کرده و نمیخواهد به افرادی که با آنها بوده برگردد. کری برای پل برمیگردد و در نهایت پل و لیدی را با خود به نیویورک میبرد.