خط داستانی
یک قاتل محکوم، در حال اجرای حکم اعدام، وقایعی را که منجر به صدور حکم مرگش در صندلی الکتریکی شد، دوباره تجربه میکند. داستان به صورت فلشبک روایت میشود و ما شاهد یک دختر رقصنده بدنام (ویویان آزبورن) هستیم که یک کارگر بلندمرتبه (ادوارد جی. رابینسون) را فریب میدهد تا با او ازدواج کند و از او زندگی کند. اما وقتی او شغلش را از دست میدهد و عقلش را نیز، او مجبور میشود با پول مرد جانبیاش از او حمایت کند و هیچ فرصتی را برای یادآوری اینکه اکنون او را در وضعیت ناتوانیاش حمایت میکند، از دست نمیدهد. با افزایش خصومت و غیرقابل تحمل شدن اوضاع، او در نهایت به اقدامات ناامیدکنندهای دست میزند.