خط داستانی
پیت اسمیت، اپراتور پل در یک بندر، در کلبهاش احساس تنهایی میکند و تنها بازدیدکنندهاش یک پلیس در گشت، گروهبان کافلین است. یک شب، پس از شنیدن شلیکها، اسمیت به یک مرد زخمی پناه میدهد و او را از کافلین پنهان میکند. قبل از رفتن، مرد، مارکاس، قول میدهد که لطفش را جبران کند و کت قرضیاش را برگرداند. بعداً، اسمیت به پلیس میپیوندد و رئیسش، ماثر، مشکوک میشود که او از مارکاس، که در واقع یک گانگستر است، حمایت میکند. مارکاس دختری به نام ماری مانکس را میفرستد تا یک کت لوکس با یقه خز به اسمیت بدهد. پیت و ماری با هم خوب کنار میآیند و به خاطر او، ماری مارکاس را خیانت میکند، که در نهایت توسط پلیس به قتل میرسد، پس از اینکه او را از کشتن اسمیت باز میدارد. ماری به تنهایی به شب میرود و وقتی ماثر متوجه میشود که پیت از او حمایت میکند، شواهد حضورش را در محل حذف میکند.