خط داستانی
خانم کاترین مانرز سه دختر بزرگش را که در مدرسه شبانهروزی هستند، دوست دارد. وقتی او برای آنها در خانه مهمانی برنامهریزی میکند، آنها از مدرسه تماس میگیرند که نمیتوانند بیایند زیرا خیلی مشغول هستند. اما او صدای مهمانی را در پسزمینه میشنود، بنابراین به مدرسه میرود و دخترانش را با مردان جوان مییابد. به او گفته میشود که دو دخترش قصد ازدواج دارند، در حالی که دختر سوم قصد دارد با گرانتلند دابز ازدواج کند به محض اینکه او طلاق بگیرد و مادر از این خبر ترسیده است. او به خارج میرود و با یک مرد برمیگردد، در یک مرکز ثروتمند آپارتمانی میگیرد و با او زندگی میکند. دخترانش وقتی مادر مهمانانی را در مهمانیهای نوشیدنی پذیرایی میکند، شوکه میشوند. وقتی خانم مانرز به دخترانش ثابت میکند که نامزدهایشان محترم نیستند، به آنها میگوید که فقط برای اثبات حقانیتش در مورد انتخابهایشان این کار را کرده است. او فاش میکند که مردی که با او زندگی میکرد، پسرعمویش بوده است.