خط داستانی
میشلو که از زندگی ناامید شده است، دخترش لوسیا را به دریا میاندازد، اما او به قایق یک ماهیگیر میافتد و به یک روستای ماهیگیری منتقل میشود. فرانسیسکو او را ربوده و به مقر قاچاقچی دکتر چونگ فو میبرد، که در استودیویی اشغال شده توسط پیهترو ساووری، شریک ناخواستهای قرار دارد. چونگ فو ساووری را میکشد تا دختر را برای خود به دست آورد، اما بوانی به کمک میآید و لوسیا را برای معشوقش، گیدو، نجات میدهد.