خط داستانی
دو مرد برنامهریزی میکنند تا دوستانشان را دعوت کنند، بنابراین یک بوقلمون میخرند و از اولاف میخواهند آن را بپزد. اولاف به احتمال رفتن به رقص در آن شب حواسش پرت میشود. در نتیجه، بوقلمون غیرقابل خوردن میشود.
سرآشپز لویی از او خواسته میشود تا برای رئیس شام درست کند، اما یخچال خالی است. او باید به صورت بداهه عمل کند.