خط داستانی
جرج پیبادی جوانی است که به تمایلات خود آزادانه اجازه میدهد، اصلیترین آن نوشیدن الکل است. ممکن بود نتیجهگیری شود که او گم شده است، اما فرصتی که دست تقدیر همیشه به همراه دارد در شخصی به نام روث کینگ، که از دوران کودکی به جرج عشق ورزیده است، نمایان میشود. او موفق میشود جرج را از زندگی بیپروا ویرانش دور کند و او تصمیم میگیرد از دوستان قدیمیاش جدا شود و به غرب برود تا مردی از خود بسازد. با خداحافظی از روث و مادرش، او متوجه میشود که عاشق نجاتدهندهاش است و قول میدهد که شایسته عشق و اعتماد او برگردد. آنها با اولین بوسه و یک قلاده قلبی شکل، که روث آن را میپوشد، پیمان عشق میبندند و او آن را به دو نیم میکند، یک نیمه را به جرج میدهد و نیمه دیگر را برای خود نگه میدارد، که نماد بازگشت قلبهایشان با بازگشت اوست.